ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
684
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
ربيع الاول با امرا و سپاهيان در حركت آمدند و به بلبيس رسيدند . اميرانى كه بر مقدمه با برادرش بودند بر او بشوريدند و او منهزما به قلعه بازگشت و ماجرا با برادر خود اينبك بگفت . اينبك در حال سلطان را برگرفت و به قاهره رفت . اينبك و سلطان روز دوم ماه ربيع الاخر به مصر رسيدند . جماعتى از امرا از جمله قتلغتمر العلائى و طنبغا السلطانى و نعنع عليه او خروج كردند و با او وعدهء ديدار در قبة النصر نهادند آنان سپاهيانى را كه با برادرش قطلو خواجه بودند بر سر ايشان فرستادند . آنان قطلو خواجه را مغلوب كردند و او را دستگير نمودند . خبر به اينبك رسيد جمعى از امرا را كه در نزد او حاضر بودند به دفع ايشان فرستاد و از آن جمله بودند : ايدمر الشمسى و آقتمر عبد الغنى و بهادر الجمالى و مبارك الطازى و چند تن ديگر . چون اينان دور شدند . اينبك بر اسب نشست و به كيمان مصر گريخت . ايدمر الخطائى [ 1 ] از پى او بتاخت ولى نشانى از او نيافت . امرا از قبة النصر به اصطبل درآمدند . آنان نزد قتلغتمر العلائى رفتند و به خلع المنصور اشارت كردند و گفتند از شاهزادگان هر كس بدين مهم قيام كند با او بيعت خواهند كرد ولى او نپذيرفت . در بامداد روز سوم امرايى كه شورش كرده بودند برسيدند . برادر اينبك بر مقدمه بيامد . در آن ميان بودند يلبغا الناصرى [ 2 ] و دمرداش اليوسفى و بلاط از امراى هزاره و برقوق و بركه و جز ايشان از امراى طبلخاناه و با آنان در باب حكومت مصر به منازعه پرداختند . عاقبت امور خود را به يلبغا الناصرى تفويض كردند . او به كار پرداخت تا شايد از ميان آن آراء گوناگون راهى بيابد . در روز يكشنبه نهم ماه ربيع الاخر پس از آنكه از پى اينبك همه جا را تفحص كردند او خود بيامد و از اختفا بيرون آمد . نزد امير بلاط رفت . امير بلاط او را نزد يلبغا الناصرى برد . يلبغا او را به اسكندريه فرستاد و در آنجا زندانى كردند . بلبغا الناصرى برقوق و بركه را به مشاورت خود برگزيد . ديگران به شك و بيم افتادند و رأيشان بر اين قرار گرفت كه طشتمر را از شام فراخوانند و زمام كارها به دست او دهند كسانى را به طلب او فرستادند و خود چشم به راهش نشستند . به قدرت رسيدن ابو سعيد برقوق و بركه در دولت پس از اينبك و رسيدن طشتمر از شام و زمامدارى و به خوارى افتادن او چون آن اميران بر دولت غلبه يافتند و يلبغا الناصرى را به امارت نشاندند سر به فرمانش ننهادند و كارها همچنان پريشان و آراء همچنان مختلف بماند .
--> [ ( 1 ) ] متن : القتائى . [ ( 2 ) ] متن : بيبقا الناظرى .